سبکهای شعر

سبک عراقی
نویسنده : پروین حیدری - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
سبک، روش مشخص بیان مطلب است؛ یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است و جهت درک این نحوۀ خاص بیان، باید در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات صنایع ادبی، عروض و قافیه ...گوینده دقت شود.
یکی از سبکهای مهم ادبیات فارسی، سبک عراقی است که از سدۀ هفتم تا سدۀ نهم هجری طول کشید و اغلب در عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران و فارس و کرمان رواج داشت و به همین سبب این سبک در دوران اخیر سبک عراقی نام گرفت. از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به عطار، مولوی، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی و حافظ اشاره کرد. از سدۀ ششم هجری به بعد بر اثر تحولات درونی و بیرونی جامعه ایرانی، سبک قدیمی رو به سستی نهاد و طلیعه سبک نوینی پدیدار گشت. شاعران به جای پرداختن به الفاظ و معانی رسمی و تشریفاتی، به حدیث نفس گراییدند و برای بیان افکار و عواطف خود به غزل و مثنوی و رباعی که آزادتر از قطعه و قصیده بود، روی آورند. هر چند با هجوم مغولان این دگرگونی‌ها سریع‌تر شکل گرفت و اقتصاد جامعه درهم‌شکست، کانون‌های فرهنگی نابود شد و نگرانی و غفلت و نومیدی شیوع یافت؛ عرفان گسترش پیدا کرد و وسیله‌ای شد برای فرو نشاندن دردها و کسب آرامش؛ شعر صوفیانه و غزل توسعه یافت و ادبیات درونگرا شد.(انوشه: 1376؛ ص 794)
  سبک عراقی به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بوده است.
  سبک عراقی را از سه جهت می‌توان مورد بررسی قرار داد:
  الف) به لحاظ چهارچوب زبان ، همان چهارچوب فارسی قدیم، یعنی سبک خراسانی است که بسیاری از مختصات کهن خود را از دست داده است و در عوض تا حدودی مختصات جدید یافته است و آن مقدار از مختصات سبک خراسانی که در آن مانده است به لحاظ بسامد با دورۀ قدیم متفاوت است.
  می‌توان گفت که زبان از دیدگاه خوانندۀ امروزی مأنوس‌تر است، لغات فارسی اصیل قدیم کم شده و به جای آن لغات عربی جایگزین شده است. مختصات آوایی کهن از قبیل تشدید مخفف و تخفیف مشدد و تغییر در هیأت کلمات به ضرورت کم می‌شود. «می» اندک اندک جای «همی» را می‌گیرد؛ «در» به جای «اندر» در حال جایگزین شدن است. استعمال «مر» تقریباً نادر است و همین طور واژه‌های ابدون، ایدر، ابا، ابر و... بسیار کم به کار می‌رود. می‌توان گفت سبک عراقی مابین زبان کهن خراسانی و زبان جدید سبک هندی به بعد است.
  مهم‌ترین مختصۀ زبانی سبک عراقی، درهم‌آمیختگی مختصات کهن و جدید است که گاهی در یک شعر کوتاه در کنار هم دیده می‌شود. البته توجه سبک‌شناسان در زبان عراقی باید بر مختصات جدید باشد نه مختصات سبک خراسانی که تغییر بسامد در این سبک هم مرسوم است؛
مثلاً در این دوره «یکی» به معنای کسی به کار رفته است:
                یکی بر سر شاخ و بن می‌برید                 خداوند بستان نگه کرد و دید
                                                                                           (شمسیا : 1375: ص 258)
 
  استاد بهار می‌نویسد: ... و این هم تازه است و از شعر و نثر وارد شده و در نثر قدیم نظیرش دیده نشده و قدما در این موارد کسی و مردی و مانند آن می‌آورند. (بهار: ج 1، 1373: ص 417)
  ب) از نظر فکری؛ اگر شعری عاشقانه باشد دیگر مقام معشوق پست نیست بلکه چنان والاست که قابل اشتباه با معبود است و اگر عرفانی باشد، عرفانی است که دیگر از شرع و پند و اندرز و اخلاق (که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی مسائلی به آن افزوده شده که در عبارت مشایخ قدیم سابقه نداشته است. مسائل مهم عرفانی مطرح در شعر این دوره عبارت است از: وحدت وجود، تفوق عشق بر عقل، استناد به حدیث قدسی کنت کنزاً، مسأله تجلی و ظهور، ستایش شراب و بی خودی و بی خردی.
  اما، در کنار همه این‌ها حمله به زاهد وصوفی هم مرسوم است.
  بدین ترتیب ادبیات این دوره بر خلاف ادبیات سبک خراسانی ادبیاتی است درونگرا، عشق گرا، محزون و غیر رئالیستی که بیش از آن که به آفاق نظر داشته باشد به انفس نظر دارد. (شمسیا: 1375، ص 295)
  پ) از نظر ادبی: قالب مسلط در این دوره غزل است که اندک اندک به لحاظ تعداد ابیات و تخلص، وصفی ثابت می‌یابد. تخلص در شعر قبل از مغول، وضع ثابتی نداشت و حتی سعدی گاهی در بیت ماقبل آخر تخلص کرده است. توجه به بیان و بدیع زیاد می‌شود و شاعران به هنرهای گوناگونی که هرگز در شعر سبک خراسانی وجود نداشت دست می‌یابند. (شمسیا: 1375: ص 259)
 
 

comment نظرات ()
 
نویسنده : پروین حیدری - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

این یادداشت­ها -اگر ادامه‌دار شدند– قرار ندارند که سمت‌وسویی انتقادی یا تحلیلی بگیرند چراکه قرار گذاشته­اند تنها یادآور نام شاعرانی باشند که در مسیر پرداخت صد ساله شعر مدرن فارسی تا به امروز به گونه­ای حضور داشته­اند. (با احتساب کارهای منفرد، منزوی، بی‌برنامه، بی­تفکر و اغلب شکست خورده‌ی پیش ازنیما شعرمدرن ما همان صد سال‌اش هست) اما بنا به دلایل گوناگونی یا از ذهن‌ها پاک شده­اند، یا در حد نام از آن‌ها مانده و توجهی به آثارشان نمی­شود یا هستند هنوز و حتی نام آن‌ها گاه وبی گاه میا ن نام شاعران نامی چشمکی می­زند اما چنان که شعرشان شایسته بوده، قدر ندیده­اند و کم دیده شده­اند به هر حال پرداختن به ریشه­های این دلایل، حکم خودکشی دارد برای هر محقق جوانی  که باید جان‌اش را تا پایان بگذارد ودر نهایت ناموفق.

از آن‌جا که قرار این یادداشت­ها و قرار ما این‌ست که صرفا‌ً رفتاری "جهت اطلاع" داشته باشیم، سعی نگارنده هم این می­شود حتی المقدور آن‌ها را کوتاه ببندد و کوتاه همراه با نمونه­های شعر، حتی المقدور...

 

رسول رخشا

 

 

نخستین شعر نو در ایران

 

نخستین شعر نو در ایران را ابوالقاسم لاهوتی در سال ۱۲۸۸ خورشیدی سروده است. هرچند بسیاری این صفت را به تقی رفعت (در یادداشتی به تقی رفعت هم می­پردازیم) نسبت می­دهند دلیل‌اش هم این‌ست که رفعت تئوریسین وتحلیل‌گر خوبی برای شعر نو بود و در مقابل مدافعان شعر سنتی به هیچ‌رو کوتاه نمی­آمد واز طرفی هم، لاهوتی نظامی طغیانگری بود که مدام زندگی­اش در فراز و فرود کودتا و ضد کودتا­ها بود واز این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور در رفت‌وآمد بود و آن‌چنان که باید به شعر نمی­رسید.

ابوالقاسم لاهوتی نام اصلی­اش ابوالقاسم الهامی‌ست، در سال ۱۲۶۴ خورشیدی (جاهایی ۶۵ یا ۶۶ هم آمده است) در کرمانشاه متولد شد و در فروردین ۱۳۳۶ (جایی ۳۵ هم آمده است) در مسکو در گذشت.

پدرش کشاورزی ساده (یا کفش‌دوزی) اما اهل ادب وشعربود.

۱۶ سال داشت که به تهران آمد و یکی دو سال بعد اولین غزل خود را که لحنی آزادی‌خواهانه داشت، چاپ کرد.

نخستین اشعارش در روزنامه­های حبل‌المتین و ایران نو وهفته نامه‌ی هدف منتشر می­شود.

خیلی جوان بود که وارد ژاندارمری شد واین روزها هم‌زمان با دوران مشروطه‌خواهی بود و از آن‌جایی که لاهوتی صاحب اندیشه­های آزادی‌خواهانه بود روابطش را با انقلابیون و روشنفکران مشروطه‌خواه گسترش داد.

او به ریاست ژاندارمری قم و سپس تبریز می­رسد، با طرح کودتایی تبریز را تصرف می­کند و  طرح تصرف تهران را می­ریزد اما با شکست روبرو می­شود ودر بهمن ۱۳۰۰  مجبور می­شود به قفقاز بگریزد و بعد نخجوان وتاجیکستان. در آن‌جا به عضویت حزب کمونیست در می­آید و فعالیت­های نظامی، سیاسی و فرهنگی فراوانی انجام می­دهد. در سال ۱۳۲۶ به ریاست افتخاری آکادمی علوم تاجیکستان می­رسد و حتی دوره­ی کوتاهی وزیر فرهنگ تاجیکستان امروزی می­شود، برای اولین بار او بود که دستگاه چاپ را به دوشنبه برد و در آن‌جا تئاتر حرفه­ای را به صحنه کشاند (هم‌اکنون تئاتر بزرگ دراماتیک تاجیکستان به نام اوست) و دیگر تا پایان عمرش همان‌جا می­ماند و هرگز به وطن باز نمی‌گردد. لاهوتی درتاریخ فرهنگی وسیاسی معاصر تاجیکستان چهره­ی تأثیرگذاری‌ست وتاجیک­ها به پاس خدمت­هایی که لاهوتی برایشان کرده علاقه‌ی زیادی به او دارند. برخلاف آن­چه که در ایران وجود دارد، یعنی از آن احترام  و علاقه به آن شکل خبری نیست که لابد دلایل تاریخی­اش نیز یافت می­نشود!

 

آثار نوشتاری و شعر به جامانده ازلاهوتی :

- کاوه‌ی آهنگر

- قصیده‌ی کرملین

- تاج وبیرق

- ادبیات سرخ

- ایران‌نامه

- جنگ آدمیزاد با دیو

- مجموعه اشعار

- ترجمه‌ی شاهنامه‌ی فردوسی به روسی

و ترجمه‌ی سرود انترناسیونال....

سرود جهانی و همبستگی طبقه کارگر در سراسر دنیا، این سرود را اوژن پوتیه در سال ۱۸۷۰ به زبان فرانسه سروده است که بعدتر به اغلب زبان­های دنیا برگردانده شده. سرود انترناسیونال به طور خاص میان کمونیست­ها و جریان­های چپ و کارگران محبوبیت زیادی داشته است، در ایران هم چند بار ترجمه شده است اما ابوالقاسم لاهوتی اولین مترجم آن بوده است :

برخیز­ای داغ لعنت خورده دنیای فقر وبندگی        جوشیده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی

باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند     وآنگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند

روز قطعی جدال‌است   آخرین  رزم  ما                  انترناسیونال‌ست        نجات  انسان‌ها

وسرود به همین ترتیب با ترجیع بند انترناسیونال‌ست ادامه می­یابد....

 

لاهوتی به شیوه­های چهارپاره، غزل، شکسته یا همان نیمایی امروز و هجایی شعر می­سروده. دکتر شفیعی کدکنی به اهمیت شعر هجایی لاهوتی و تأثیر آن در شکل‌گیری شعر کردی اشاره می­کند و درباره‌ی این نوع شعر می­گوید: شعر هجایی شاید یکی از گریزگاه­های رهایی از وزن و قوالب کلاسیک شعر ما باشد.

فقیری خری

پیر و تنبل داشت

که پا از زمین

با زور بر می­داشت

....

یا

...

یادم می­آید، گرسنه بودیم

پیراهنی هم، در برنداشتیم

بجز چشم­تر، بجز درد سر

ما هیچ چیز دیگر نداشتیم

 

مدل فکری او نسبت به زن در دوران‌اش قابل اهمیت‌ست در شعر «صنم شرق» خطاب به زنان:

 

برخیز از خواب­ای صنم شرق

برخیز و به  پا کن علم شرق

بی شخص تو در راه ترقی

هرگز نرود یک قدم شرق

منهای تو درجمله عالم

صفری‌ست به جای رقم شرق

ای دختر زحمت‌کش ایران

برخیز و به پا کن علم شرق

 

 

 

شعر وفای به عهد  (نخستین شعر نو در ایران – ۱۲۸۸ خورشیدی)

 

وفای به عهد

اردوی ستم خسته و عاجز شد و برگشت

برگشت، نه با میل خود، از حمله‌ی احرار

ره باز شد و گندم و آذوقه به خروار

هی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت

 

از خوردن اسب و علف و برگ درختان

فارغ چو شد آن ملت با عزم و اراده

آزاده زنی بر سر یک قبر ستاده

با دیده­ای از اشک پر و دامنی از نان

 

لختی سر پا دوخته بر قبر همی چشم

بی جنبش و بی­حرف، چو یک هیکل پولاد

بنهاد پس از دامن خود آن زن آزاد

نان را به سر قبر، چو شیری شد. در خشم:

 

- در سنگر خود شد چو به خون جسم تو غلتان

تا ظن نبری آن‌که وفادار نبودم

فرزند! به جان تو بسی سعی نمودم

روح تو گواه‌ست که بویی نبد از نان

 

مجروح و گرسنه ز جهان دیده ببستی

من عهد نمودم که اگر نان به کف آرم

اول به سر قبر عزیز تو گذارم

برخیز که نان بخشمت و جان بسپارم

 

تشویش مکن، فتح نمودیم، پسر جان!

اینک به تو هم مژده آزادی و هم نان

و آن شیر حلال‌ات که بخوردیم ز پستان

مزد تو، که جان دادی و پیمان نشکستی.

 

 

 

بازگشت به وطن / ۱۲۹۴ خورشیدی

 

در غم آشیانه پیر شدم

باقی از هستیم همان نامی ست

مُردم از غصه این چه ایامی‌ست

من که از این حیات سیر شدم

 

گفتم ار چند نیست بال و پرم

نتوانم سوی چمن بپرم

چنگ و منقار و سینه هست و سرم

خز- خزان تا به باغ می­گذرم

 

چمن آمد ز دور در نظرم

قوت آمد به زانو و کمرم

لانه یی دید چشم­های ترم

چون رسیدم کباب شد جگرم

دیدم این نیست آشیان دامی‌ست

آه...

من باز هم اسیر شدم.

 

 

سنگر خونین، نخستین شعر شکسته­ی (نیمایی) لاهوتی‌ست که ترجمه‌ی یکی از اشعار ویکتور هوگو (۱۳۰۲) که در مسکو نوشته شده است، شعر شکسته‌ی (نیمایی) نخستین بار توسط خانم شمس کسمایی تجربه شده بود.

 

سنگر خونین

 

رزم‌آوران سنگر خونین شدند اسیر

با کودکی دلیر

به سن دوازده.

 

- آن‌جا بُدی تو هم؟

- بله!

با این دلاوران.

- پس ما کنیم جسم تو را هم نشان به تیر

تا آن‌که نوبت تو رسد، منتظر بمان!

 

یک صف بلند شد همه لول تفنگ‌ها

آتش جرقه زد

تنِ هم‌سنگرانِ او

غلتان فتاد بر سر خاشاک و سنگ­ها.

 

- "اذنم بده به خانه روم تا کنم وداع

با مادر عزیز" – (به سلطان فوج گفت)

الساعه خواهم آمد."

- عجب حقه‌ای زدی!

محکوم  کیستی اگر اصلا‌ً نیامدی؟

خواهی زچنگ ما بگریزی به حرف مفت!

- "سلطان نه." – (داد پاسخ او، کودک شجاع)

- "خانه­ات کجاست؟"

- "پهلوی آن چشمه، این طرف."

- "­ها... پس برو."

 

- "چه گول زد او را"

(میان خود، سربازها به مسخره گفتند آن زمان)

 

خِرخِر و ناله دم مرگ دلاوران

با قاه قاه خنده بد آغشته

ناگهان

شوخی شکست، هرکه به حیرت نظرکنان

محکوم خردسال، می­آمد ز پشت صف!

 

آمد

میان کوچه به دیوار تکیه داد

خونسرد و بی­تزلزل و مغرور ایستاد

آن‌جا که پیکر رفقایش به خون فتاد

- "این من!"

(کشید عربده)

"خالی کنید تیر...

وحدت و تشکیلات

 

سرو ریشی نتراشیده و رخساری زرد

زرد و باریک چو نی

سفره‌ای کرده حمایل، پتویی بر سر دوش

ژنده‌ای بر تن وی.

کهنه پیچیده به پا، چونکه ندارد پاپوش

در سرِ جاده ری

چند قزاق سوار از پِیَش آلوده به گرد.

دست­ها بسته ز پس، پای پیاده، بیمار

که رود اینهمه راه؟

مگر آن مرد قوی همت صاحب مسلک

که شناسد ره و چاه.

خسته بُد، گرسنه بُد، لیک نمی­خواست کمک

نه ز شیخ و نه ز شاه

بجز از فعله و دهقان، نه به فکر دیّار.

 

ز سواران مسلح یکی آمد به سخن

که دل‌اش سوخت به او

- "آخر ­ای شخص گنهکار" (چنین گفت به او)

"گنهت چیست بگو!"

بندی از لفظ "گنهکار" برآشفت به وی

گفت: "­ای مرد نکو

گنهم اینکه من از عائله رنجبرم

زاده رنجم و پرورده دستِ زحمت

نسل‌ام از کارگران

حرف من این‌که چرا کوشش و زحمت از ماست

حاصل‌اش از دگران؟

این جهان یکسره از فعله و دهقان برپاست

نه که از مفتخوران

غیر از این من ز گناه دگری بی­خبرم"

 

دیگری گفت که: "گویند تو آشوب کنی

ضد قانون و وطن

دشمن شاهی و بی­دینی و دهری مذهب

جنگ‌جو، فتنه فکن

پرده از کار برانداز و مپیچان مطلب

راستی گوی به من

تو مگر عاشق حبس و کتک و تبعیدی؟"

 

"تندتر می­دوی از من، اگر آگاه شوی

(دادش اینگونه جواب)

این زمان دولت و دین آلت اشراف بود

رنجبر، لخت و خراب

حیله است این سخنان، کاش که می­فهمیدی."

این عبارات مُطلّا همه موهومات‌ست

بند راه فقرا.

چیست قانون کنونی، خبرت هست از این؟

حکم محکومیِ ما

بهر آزاد شدن در همه روی زمین

از چنین ظلم و شقا

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است.


comment نظرات ()
چشم انداز شعر نو در ایران
نویسنده : پروین حیدری - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

اینجا
ندوید
آهسته قدم بردارید
...........
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
...............
ی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه بود
و ساندویچ دل وجگر

اشعار از : زنده یاد حسین پناهی


comment نظرات ()
 
نویسنده : پروین حیدری - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦


comment نظرات ()
شعرهای سهراب سپهری
نویسنده : پروین حیدری - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦

سراب

آفتاب است و بیابان چه فراغ
نیست در آن نه گیاه و نه درخت
غیر آوای غرابان دیگر
بسته هر بانگی از این وادی درخت
در پس پرنده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور سیاه
 چشم اگر پیش رود می بیند
آدمی هست که می پوید راه
تنش از خستگی افتاده ز کار
بر سر و رویش بنشسته غبار
شده از تشنگی اش خشک گلو
پای عریانش مجروح ز خار
هر قدم پیش رود پای افق
 چشم او بیند دریایی آب
اندکی راه چو می پیماید
می کند فکر که می بیند خواب


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()